۱۳۸۷-۰۹-۷
دکتر «حسین کچویان»، در حاشیهٔ نمایشگاه مطبوعات در خصوص اظهارات اخیر آقای «هاشمی رفسنجانی» که دولت را متهم به گداپروری کرده بود، واکنش نشان داد و بیان این اظهارات را ناشی از نوعی تفاوت مبنایی در دو نوع نگاه سرمایهداری و عدالتمحور در عملکرد آقایان هاشمی و احمدینژاد دانست.
متن کامل بهنقل از پایگاه خبری رجانیوز بدین شرح است:
آقای هاشمی رفسنجانی اخیراً از آنچه که آن را گداپروری خوانده، انتقاد کرده است، گداپروری و سیاست مقابل آن چیست؟
من تصور نمی کنم که این تعبیرات و الفاظ تعبیرات مناسبی برای عرصه عمومی در جامعه اسلامی باشد. چون به این ترتیب، ما مسائل بسیار جدی و مهم را به شکلی مبتذل عامیانه می کنیم. به علاوه اینکه به شکل بدی به آنها رنگ و بوی تبلیغاتی و انتخاباتی میدهیم، در نتیجه نمیگذاریم مردم مسائل را به درستی فهم کنند و موجب گمراهی میشویم. اما اگر بخواهیم به قیاس از این ادبیات استفاده کنیم و بگوییم اشکالات آن را رفع کنیم، باید بکوشیم در عرصه اقتصاد و عرصه سیاست اجتماعی ما ۲ سیاست داریم که از آنها میتوانیم با تعبیرات استفاده شده، یکی را سیاست گداسازی بنامیم ودیگر را سیاست گداپروری.
ادامه مطلب »
برچسب: احمدینژاد، فقر، هاشمی رفسنجانی
تحت دسته دستهبندی نشده | نظر (۲)
۱۳۸۷-۰۸-۲۳
همایش «آنسوی توسعه» با حضور کچویان، پیروزمند، سبحانی و راهدار، سهشنبه ۶ آبان ۸۷ در دانشگاه تهران برگزار شد. سخنرانی کچویان در گزارش روزنامهٔ ایران و خبرگزاری ایسنا گزارش شده است. در ادامه، گزارش آنرا بهنقل از ایسنا میخوانیم.دکتر حسین کچویان در همایش «آن سوی توسعه» که از سوی انجمن علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران با همکاری بسیج دانشجویی برگزار شد، با موضوع «لفظ مشترک و حقیقت ایدئولوژیک» به سخنرانی پرداخت.به گزارش خبرنگار گروه تاریخ و اندیشه ایسنا، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با تقدیر از برگزاری این همایش اظهار کرد: در جهانی که توسعه همیشه تقدیر میشده و مانند یک بت در عمل و رفتار در سطح اجتماعی و فردی پرستیده میشده است، سخن از آن سوی توسعه نیازمند شهامت عملی و واقعیتهای نظری است و خوشبختانه در کشور ما قابلیتهای آن مهیا میشود.وی با تاکید بر اهمیت شهرت و دشواری جدایی از آن در زندگی مدرن گفت: در جهان انسانی، فکر و اندیشه و عمل سیاسی از آن جایی که مشهور است پذیرفته میشود. جدا شدن از مشهورات کار سختی است و لازمه زندگی معمول است و مشهورات جزئی از زندگیاند. آن سوی توسعه جا در تفکر نظری جهان دارد. ادامه مطلب »
برچسب: ایدئولوژی، توسعه، هاشمی رفسنجانی
تحت دسته سخنرانیها, همایشها | نظر (۰)
۱۳۸۷-۰۸-۱۹
همایش «آنان که میاندیشیدند»، با موضوع آراء و افکار سید احمد فردید برگزار شد. در ادامه گزارش خبرگزاری فارس از سخنرانی کچویان را در تاریخ ۳۰ مهر ۸۷ مشاهده میکنید.
حسین کچویان استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران در همایش «آنان که میاندیشند» که درباره سیداحمد فردید برگزار شد، به صحبت درباره «شرایط امکانی ظهور فردید» پرداخت.
وی گفت: بخش مهمی از منازعات سیاسی در قلمرو معرفتشناسی رخ میدهد و در این جریان است که آدمها فهم خود را تثبیت میکنند و اگر بتوانند در حوزه معرفتشناسی توفیق یابند، برنده این منازعه خواهند بود.
ادامه مطلب »
برچسب: آنان که میاندیشند، تجدد، فردید
تحت دسته سخنرانیها, همایشها | نظر (۰)
۱۳۸۷-۰۸-۱۴
چکیده: این مقاله [۱] متکفل نقد و بررسى نظریهاى است [۲] که با اصل قرار دادن سکولاریزم و مبانى آن مىکوشد امکانى براى توجیه حکومت دینى بر پایه آن بیابد. ماهیت مصادرهاى نظریه، جابجایى موضوع نزاع از فلسفه سیاسى به معرفتشناسى، مغالطه هست و باید، ارائه تصویرى از حکومت دینى و سکولاریزم که نامتعارف بوده و نه مورد پذیرش دینداران و نه سکولارهاست از جمله مشکلاتى است که این بررسى در نظریه مىیابد.
واژههاى کلیدى: سکولاریزم، حکومت دینى، حکومت سکولار، فلسفه سیاسى، سیاست، اسلام، حقیقت، تحقیق پذیرى.
شاید سکولاریزم از معدود اندیشههایى باشد که على رغم پیشینه تاریخى حدوداً ۱۵۰ سالهاش تا همین اواخر، کمتر موضوع مباحثههاى عمومى بوده است و حتى مورد غفلت مورخین نیز قرار داشته است.۳ این اندیشه، به منزله یک جنبش اجتماعى و مکتب نظرى مشخص، از اواسط سده نوزدهم میلادى در فرآیند اوجگیرى نهضتهاى چپ اعم از کمونیستى و سوسیالیستى و تحرکات کارگرى ضد سرمایهدارى صورتبندى شده است.
با این حال حتى در زمان گسترش و بسط اولیه یا نشاط ابتدایى آن نیز، این جریان اجتماعى - فکرى نتوانست چندان باعث جلب توجه عموم یا اهل نظر گردد. نه تنها این حرکت در حد جنبشهاى چپ یا کارگرى، که در ربط با آنها رشد یافت، هم با اقبال مواجه نگردید بلکه حتى در قیاس با جنبش تعاونىگرایى اوئن (Owen) - که پیوندى با آن نیز داشت - هم توفیق نیافت و در حد یک جنبش محدود محلى باقى ماند.
ادامه مطلب »
برچسب: حکومت دینی، سکولاریزم، مصطفی ملکیان، نظریه، نقد
تحت دسته مقالات | نظر (۰)
۱۳۸۷-۰۸-۶
کچویان نقدی بر خطبههای نمازجمعهٔ ۳ آبان ۱۳۸۷ هاشمی رفسنجانی در روزنامهٔ ایران نوشته است، که در ادامه از نظر میگذرانید.
به نظر میرسد که رقابتهای انتخاباتی دور دهم ریاست جمهوری از جهات مختلفی نمونه کاملاً متفاوتی را در تاریخ سیاسی ایران مابعد انقلابی به ثبت خواهد رساند. این حقیقت را میتوان از آنچه تاکنون در این زمینه ظاهر شده نیز به خوبی و روشنی دریافت. در حالی که هنوز ما در مراحل ابتدایی این رقابت بوده و بطور رسمی نیز تمام طرفهای این انتخابات در صحنه حاضر نشدهاند. از مواردی که شاهدی بر این مدعاست، اظهارات آقای هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه هفته گذشته میباشد. البته این اظهارات هیچگونه انحرافی از تلاشهایی که وی به همراه مجموعه نیروهای سیاسی حامی اش از اواخر سال گذشته به منظور ایجاد تصویری منفی، مخرب و تهدید کننده از رقیب انتخاباتی دور قبلی آغاز کردهاند، ندارد اما وی با این سخنان آشکارا سطح این اقدامات را ارتقاء داده و به حدودی غیر قابل فهم و خارج از چارچوبهای معمول فعالیتهای انتخاباتی در جمهوری اسلامی کشاندهاست.
البته آقای هاشمی در کل اظهارات خود در خطبهها طبق معمول خود هیچ ذکر و یادی از احمدینژاد یا دولت وی که از آغاز ظهور شان در ادبیات وی به تابو بدل شدهاند به میان نیاورد. در واقع او حتی وقتی مردم و مسئولان را برای مقابله با تبعات داخلی بحران کنونی سرمایه داری فرا میخواند به اشاره نیز در کلام خود به وی، مقام ریاست جمهوری و یا حتی نام دولت ارجاع نمیدهد. اما کسانی که خطبههای وی را گوش کرده باشند، با توجه به قرائن حالیه و مقامیه و آنچه قبلا از او یا دیگر نیروهای هم جبهه وی در مورد احمدینژاد و یا دولت او شنیدهاند، بسادگی به نتیجه مورد نظر هدایت میشوند. آنانی که مخاطب این خطبهها هستند و در مقام فهم آنچه او به عنوان تحلیل بحران موجود سرمایه داری و پیامدها و آثار احتمالی آن بیان کرد برآیند، چارهای جز این ندارند که سریعاً به احمدی نژاد به عنوان شخصی که میتواند با اقدامات و رویکردهای خود به بالفعل کردن و تحقق یکی از این احتمالات تهدید کننده و خطرناک یاری کند، بیندیشد.
تحلیل آقای هاشمی در مورد بحران سرمایه داری سه جزء داشت که بدون آنکه در بعضی بخشها ارتباط آنها با یکدیگر روشن شود، در پایان کار شنونده را رویاروی احتمال وقوع یک ویرانگر قرار میداد که در آن امکان به کارگیری بمب اتمی حادثهای کاملاً نزدیک و شدنی مینماید. او بدواً با رد سخنان آقای سید احمد خاتمی خطیب نماز قبلی جمعه آغاز میکند که بحران سرمایهداری را به عنوان نتیجه و پیامدهای رفتارهای شرارتآمیز آنان در مواجهه با جهان بویژه جمهوری اسلامی ایران دانسته بود. آقای هاشمی با رویکرد لیبرالیستی و سرمایهدارانه در اقتصاد، که سیاستهای اقتصادی دوران ریاست جمهوری وی به تورم لجام گسیخته ۵۰ درصدی، تظاهرات اعتراضی مردم فقیر تحت فشار این سیاستها در حدود بیست شهر کشور و حتی کشته و آسیب دیدن تعدادی منجر شده بود، در سخنان خود با تأکید بر پیامدهای مصیبت بار و عام بحران اخیر سرمایهداری بر همگان بویژه فقرا، از موضع حساسیت نسبت به آینده آنان، تلویحاً نظرات خطیب قبلی نسبت به آن را نقد و رد نمود. در حالی که خطیب قبلی جمعه صرفاً از این جهت که بحران موجود موجبات اختلال در سیاستهای ضد ایرانی حکومتهای غربی را فراهم آورده و آنان را در دامی مشابه آنچه برای ما میگستراندند گرفتار کرده بود، آن را مثبت ارزیابی کرده بود و نه از جهت آثار سوء این بحران بر مردم این کشورها یا سایر کشورها و بویژه فقرا. در هر حال بخش اول اظهارات آقای هاشمی با هشدار نسبت به همهگیر بودن پیامدهای سوء بحران اخیر سرمایهداری و دعوت تمامی دست اندرکاران (بدون ذکر نام دولت چون نقشی در این زمینه ندارد!) به چاره جویی برای جلوگیری از این آثار سوء پایان مییابد که در ضمن اشاراتی را نیز به غفلت و بیتوجهی دولت به مسئله هم درخود دارد. پس از این وی به استناد بعضی شواهد تاریخی به این احتمال میپردازند که غربیها برای چاره جویی و یا انحراف افکار عمومی داخلی دست به کارهای احمقانهای همچون لشکرکشی و جنگ آفرینی میزنند. در این مورد وی به نظریهای اشاره دارد که مطابق آن از علل روی آوری سرمایه داری غرب به جنگ و بحرانهای داخلی است. از این منظر نه تنها جنگهایی مثل جنگ اول و یا دوم نوعی فرافکنی مشکلات ذاتی سرمایهداری است، بلکه شیوهای برای احیای اقتصاد ذاتاً بیمار آن از طریق به کارگیری صنعت تولید جنگ افزاری و هزینههای جنگی برای ایجاد رشد در اقتصاد رو به رکود نیز هست.
این تحلیل که هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ تاریخی اعتبار و استنادات قابل اعتنایی دارد، در سخنان هاشمی گام اول در ایجاد تصویری هشدار دهنده و تهدیدآمیز ازآینده میباشد. هدف از ایجاد چنین تصویری نیز دعوت به عقلانیت و رعایت احتیاط است چرا که وقتی طرفهای شما به جنگ به عنوان هدفی معقول میاندیشند و همچون فرشته یا راه نجات از مخمصه طالب آن میباشند، عقلانیت و احتیاط تنها تدبیر مناسب خواهد بود، صحت و درستی این دعوت آن هنگام بخوبی درک خواهد شد که مطابق نظر آقای هاشمی عظمت قدرت دشمن و قابلیتهای وی که در عین گرفتاری در مخمصه اخیر میتوانند برای دیگران مصیبتهای بزرگ بیافریند، مورد توجه قرار گیرد. اما برای اینکه معنا و مفاد واقعی این دعوت یا سوء انتقاد آن نیز درک شود، باید تمام آنچه را که طی این سالها در مورد راهبرد احمدینژاد در انتقال نبرد به خاک دشمن و مسئله آفرینی مداوم وی برای آنها و شهامت وی در پیگیری این راهبرد گفته شده نیز در ذهن داشته باشیم.
با این توجیهات دیگر نیازی به تصریح این نکته نیست که از منظر گوینده سخن دشمن در واقع در میان خود است، مشکل نه غربیها، بلکه کسانی هستند که زمینه روی آوری غربیها به جنگ را از طریق عدم تمکین و سازگاری با آنها فراهم میآورند. اما آنچه در اینجا مورد غفلت آقای هاشمی قرارمی گیرد تناقضی است که رویکرد تحلیلی او با هشدارهای وی در مورد عقلانیت و احتیاط پیدا میکند. یا بایستی تحلیل وی در مورد مطلوبیت جنگ برای سرمایهداری بحران زده را به عنوان راه نجات بپذیریم یا اینکه امکان اجتناب از جنگ در صورت رعایت احتیاط و عقلانیت در مواجهه با هیولای سرمایهداری جنگ طلب را. وی، شاید بواسطه عدم اشراف و اطلاع کامل از نظریه و یا از جهت گرفتاری در مقاصد و اغراض سیاسی خاص، توجه ندارد که نظریه مورد بحث نیاز سرمایه داری به جنگ را تابع شرایط و اقتضائات درونی سرمایهداری دانسته و آن را مستقل از جهان غیرسرمایهداری و یا رفتارهای افراد و اجتماعات بیرونی تلقی میکنند. همانطوری که تاریخ نیز نشان داده سرمایهداری درصورت نیاز به جنگ بهانهها و علل یا عوامل آن را نیز خلق خواهد کرد. مورد خوبی در این خصوص همانی است که آقای هاشمی در سخنان خود به آن اشاره میکند: یعنی آنچه در جنگ دوم غربیها بر سر ایران به اصطلاح بی طرف آوردند. مورد دیگر آن اقداماتی است که امریکاییها برای حمله به صدام از طرق مختلف از جمله ارسال پیامهای گمراه کننده به وی توسط سفیر خود در بغداد برای ترغیب وی به اشغال کویت انجام دادند.
اگر آنچه مورخین در مورد اثر ترغیب کننده رفتارهای احتیاط آمیز و مسامحهگرایانهٔ دول غربی در برابر هیتلر گفته را در نظر داشته باشیم، برعکس آنچه آقای هاشمی تصور مینماید، عقلانیت مورد توجه وی، دشمن خواهان جنگ را بیشتر تحریک و ترغیب به جنگ میکند تا آنکه وی را از آن بازدارد. در هر حال اما جالبترین و در عین حال خطرناکترین بخش تحلیل آقای هاشمی آنجایی است که وی گام آخر را در ایجاد فضای ترس آلود از طریق طرح خطری تصورناشدنی برای آینده ایران بر میدارد. در همین بخش است که او بسادگی از تمام چارچوبها وحدود معمول رقابت انتخاباتی بویژه رقابتهای انتخاباتی در جمهوری اسلامی پا بیرون مینهد، چرا که هدف وی ایجاد پیوندی میان احمدینژاد با احتمال بالفعل شدن این واقعه مصیبت بار یعنی استفاده غرب از بمب اتمی علیه کشور است.
پس از آنکه هاشمی به استناد نظریات مطرح در مورد سودمندی جنگ برای سرمایهداری بحران زده، احتمال وقوع جنگ را نزدیک میسازد، در دنباله به خبری اشاره میکند که اخیراً غربیها در مورد استفاده امریکاییها از بمب اتمی در جنگ اول آنها علیه صدام درز دادهاند. همانطوری که وی نیز به آن توجه میدهد خبری که توسط یک افسر امریکایی در یک رسانه ایتالیایی انتشار یافت، با سکوت خبری تمام رسانههای غربی علی رغم ماهیت جنجالی و رسانهای آن به فراموشی سپرده شد. با این حال آقای هاشمی بدون اینکه بپرسد چرا با خبری تا بدین پایه مهم و رسانه طلب چنین معاملهای شدهاست، لازم میداند آن را برای ترغیب مردم ایران و مسئولان به عقلانیت و احتیاط بیشتر از طرق مختلف از جمله اجتناب از افرادی همچون احمدی نژاد و راهبردهایش به گوش کسانی که احتمالاً به واسطه شکست رسانهای نشنیدهاند برساند.
اما در این مورد اخیر نیز به نظر میرسد، همانند مورد قبلی در خصوص عدم درک تناقض تحلیل وی از بحران سرمایه داری با هشدارهایش، در گیری آقای هاشمی رفسنجانی در پیگیری سیاست انتخاباتی تخریب احمدی نژاد که مداوماً آن را در موقعیتهای مختلف دنبال میکند مانع از آن شدهاست تا وی ناخواسته گرفتار سیاست تبلیغاتی امریکاییها و عامل اجرای آن نگردد. او به این دلیل نتوانسته دریابد که اساساً هدف از درز دادن آن خبر ما بودهایم، والا چگونه ممکن است افسری امریکایی در رده اطلاعاتی اجازه پیدا کند خبری این چنین مهم را در بحبوحه حضور امریکایی در عراق پیامدهای خطرناک آن بر وضع عراق و سربازان امریکایی افشا کند! به علاوه آیا سکوت رسانهای عام و شامل در کل جهان سلطه علی رغم تنوع و تعدد محافل رسانهای و خبری به اندازه کافی گویا نیست. بر فرض صحت این احتمال که چنین خبری با گذشت پانزده سال توفیق درپرده پوشی و اختفای آن، بطور اتفاقی و ناخواسته قبل از پایان زمان لازم برای پنهان کاری فاش شده باشد، آیا آگاهی از اینکه غربیها به هزار شیوه و کرشمه کریه شیطانی از زبان همه از خرده پاهای خود در جهان سیاست و رسانه تا کسانی چون سارکوزی یا مککین میکوشند احتمال به کارگیری بمب اتمی علیه ما را به رخ ما بکشند کفایت نمیکرد که ما خود به بخشی از ابزار تبلیغاتی آنها در ترساندن مردم و مسئولان کشور بدل نشویم از تمام اینها گذشته، آیا شما تصور نمیکنید که وقتی برای آزمایش و یا ایجاد تصویری رعب انگیز بدون آنکه نیازی باشد، به قیمت جان صدها هزار انسان بی گناه علیه ژاپن و یا صدام شکست خورده از بمب اتمی استفاده میشود، سخن گفتن از عقلانیت عین عدم عقلانیت باشد و وقتی ضرورت انجام اینگونه اعمال شیطانی و جنون آمیز برای سرمایه داری متجدد به اثبات رسیده باشد، آنها در ماورای مرزهای عقلانیت و انسانیت که در آن جا هیچ سخنی جز زور ممکن نیست آنان را از جنایت بازدارد قدم میزنند.
ما حداقل در سه دوره اخیر انتخابات ریاست جمهوری با سیاست تبلیغاتیای که میکوشد تا با ایجاد فضایی ترس آلود و تهدید آمیز انتخاباتی خود را به مردم بقبولاند آشنا شدهایم. دوم خردادیها در انتخابات ۷۶ بر پایه چنین سیاستی فعالیتهای تبلیغاتی خود را سازمان دادند. آنها بعدها گفتند که انتخاب آقای خاتمی تهدید حمله قطعی امریکا به ایران را خنثی و دفع کردهاست. این سیاست بعدها بویژه در انتخابات قبلی نیز تکرار شد یعنی هنگامی که روشنفکران سکولار حامی آقای هاشمی با توجیه مشابهی در پشت وی قرار گرفته و دیگران را به همراهی دعوت کردند: توجیه جلوگیری از عدم معقولیتها و خطرات ناشی از آن در صحنه سیاست خارجی. اما نکته مهم این است که هیچ انتخاب یا سیاستی از این قبیل نمیتواند مارا از مصائب ادعایی نجات دهد جز آنکه ما را به شیوهای ذلت بارانه درگیر مصائبی مشابه و بدتر از آن سازد.
این درست که سرمایهداری و تجدد بحران زده به جنگ به عنوان راه نجات و چاره نگاه میکند. اما سرمایه داری فی ذاته بحرانی است و در بحران زیستهاست. بحران اخیر نیز بحرانی تازه نیست از حدود اواخر دهه ۷۰ میلادی سرمایهداری در انتظار بحرانی بزرگ و به مراتب بزرگتر از بحران دهه سی قرن بیستم میلادی بودهاست. اما این بحران ۳۰ سال است که آغاز شدهاست. جنگهای پیدرپی و لشکرکشیهای لاینقطع به لبنان، افغانستان، عراق، سومالی… نیز پیامدهای این بحران سی سالهاست. اگر آنها جنگی بر علیه ایران به راه نینداختهاند، از آن رو نیست که نیازی به چنین جنگی نداشته و به آن به عنوان راه چاره نگاه نکردهاند. آنها نتوانستهاند که به چنین جنگی مبادرت کنند. گرچه که در واقع، علاوه بر جنگ هشت ساله تحمیلی، تمامی جنگهایی که آنها در منطقه طی سی سال اخیر به راه انداخته بخشی از جنگ آنها علیه ایران است. کشور را نبایستی از جنگی تازه ترساند بویژه اگر هدف از این کار تخریب رقیب و مقاصد انتخاباتی باشد. اما وقتی آقای هاشمی به این شیوه سخن میگوید به قرینه گذشته ترسی به دل میآید که شاید مکفارلینی دیگر در راه یا قطعنامه ۵۹۸ تازهای در کمین باشد!
برچسب: احمدینژاد، جنگ، سرمایهداری، هاشمی
تحت دسته مقالات | نظر (۰)
۱۳۸۷-۰۶-۱۵
متنی که در ادامه میآید، گفتگوی مجلهٔ حوراء با حسین کچویان است که در شمارهٔ ۲۷ آن، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۷ بهچاپ رسیده است. «(س)» نشانهٔ سؤال و «(ج)» جواب است.
(س) بسیاری اعتقاد دارند که فمینیسم یک جنبش بودهاست. با توجه به مصادیق آن در دانشگاهها و مراکز فرهنگی و تأثیر آن در تصمیمگیریها در سطوح داخلی و بینالمللی، فمینیسم یک جنبش است یا یک نظریهپردازی؟
(ج) به نظر من وضعیت فمینیسم شبیه مارکسیسم است، با دو تفاوت اساسی:
۱) اساسیترین تفاوت آنها این است که فمینیسم به عنوان یک جنبش، سریعتر از مارکسیسم افول و زوال داشت.
۲) تفاوت دیگر اینکه مارکسیسم در یک دورهٔ تاریخی معین، آثار حجیمی در جهان ایجاد کرد؛ اما دیرپا نبود و لیکن فمینیسم با اینکه مانند مارکسیسم به طور ملموس ساخت خاصی را ایجاد نکرد، اما ترکیباتی در نظام اجتماعی غرب، بر جای گذاشت که دلایلش هم به تفاوتی که میان این دو وجود دارد، برمیگردد. مارکسیسم حداقل در مراحل اولیه- مارکسیسم غیر اروپایی و قبل از جنگ جهانی دوم- تقابل حادّی با سیستمهای سیاسی موجود غرب داشت؛ اما فمینیسم در دل همین سیستمها و همراه با آنها رشد کرد؛ و شاید به همین دلیل هم دیرپاتر بود. البته بنده معتقدم که چپ دورهٔ بعد از جنگ جهانی دوم هم وضعیتی شبیه به دوره فمینیسم دارد. در حقیقت علیرغم حرکت اولیه مارکسیسم و تقابل آن با نظام سرمایهداری و تجددخواهی، در مراحل بعدی به صورت جزیی از عنصر تجدد درآمد، هر چند که با سیستمهای سیاسی کمی فاصله داشت. اکنون اگر این تشابه را بپذیریم، مارکسیسم بعد از دورهای، بالاخص الآن به یک مکتب، نحله و گرایش دانشگاهی تبدیل شدهاست. در یک دورهای گرایش روشنفکری بود و سطح بیشتری از دانشگاه را تحت پوشش قرار میداد و در حال حاضر، علیرغم کتابهای زیادی که در مورد مارکسیسم چاپ میشود این مکتب فقط به عنوان یک نحله مطرح است؛ مثل کارهایی که در زمنیه فلسفه ارسطو وجود دارد و خیلی در فضای عمومی جامعه وجود ندارد و فقط گروههای خاصی درباره آن کار میکنند. فمینیسم در دوره دوم مطرح و عمده شد و بعدها به طور معمول، تاریخسازی شد و اکنون صرفنظر از اینکه این تاریخسازی صحیح است یا خیر، فمینیسم در دورهٔ دوم به جریان عمده تبدیل شدهاست و وجهه جنبشی آن بسیار زود (ظرف ۲۰ الی ۳۰ سال یعنی در اواخر دههٔ ۸۰ و اوایل دههٔ ۹۰ میلادی) با ظهور جریانهای معارض و گرایشهای معکوس در کل دنیا، و از جمله غرب، افول کرده یا در حال افول است.
ادامه مطلب »
برچسب: فمینیسم، فمینیسم اسلامی، مارکسیسم، مطالعات زنان
تحت دسته مصاحبهها | نظر (۰)
۱۳۸۷-۰۵-۲۳
حسین کچویان درباره کتاب «پیامد چالشهای فرهنگ و دین» به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت: مباحث این کتاب کاملا نظری است و بر نظریه جهانی شدن متمرکز است. اینکه آیا این نظریه کفایت و اعتبار لازم را به عنوان یک نظریه معتبر جامعهشناختی دارد یا نه، یکی از موضوعات اصلی مورد بحث در این کتاب است.
وی در توضیح بیشتر این کتاب یادآور شد: در واقع تمرکز این کتاب روی موارد نقضی است که میگوید نظریه جهانی شدن به دلیل مشکلاتی که در حوزه فرهنگ و دین پیدا کرده نمیتواند توضیح وضع جهان موجود باشد و به این دلیل دارای اعتبار نیست. نکتهای که وجود دارد این است که در کل معنای نظریه جهانیشدن متفاوت است ولی معنای اولیه این نظریه این است که جهان وضع و نظام واحدی پیدا میکند.
این محقق و مولف با انتقاد به نظریه جهانی شدن افزود: در این کتاب با توجه به آنچه در حوزههای فرهنگ و دین در جهان دیده شده نشان دادهایم که جهان نه تنها به سمت یک جریان و نظام واحد پیش نمیرود بلکه جریانهای دینی و فرهنگی مختلفی در جهان، نظم موجود جهان را که بر پایه مدرنیته شکل گرفته را به چالش میکشند. پس نظریه جهانی شدن بیمعناست و آنچه اکنون با توجه به این چالشها وجود دارد، یک نظریه ضعیف جهانی شدن است.
وی با تاکید بر اینکه اصل نظریه ضعیف جهانی شدن این است که عالم تاثیر و تاثر دارد که این امر نسبت به گذشته زیادتر شده، اظهار داشت: این تنها چیزی است که این نظریه جهانی شدن به ما ارائه میدهد و چندان مطلب زیادی برای گفتن ندارد. وقتی به مواردی که در دنیا وجود دارد نگاه میکنیم متوجه میشویم که اوضاع و احوال فرهنگی و دینی جهان حاکی از نقص این نظریه است.
وی با بیان اینکه هدف این کتاب در واقع بررسی نظریه کلی جهانی شدن است، اظهار داشت: به طور کلی این کتاب به این موضوع میپردازد که جهانیشدن با توجه به چالشهای فرهنگی و دینی به معنای اولیه آن وجود داشتهاست.
کتاب نظریههای جهانی شدن «پیامد چالشهای فرهنگ و دین» شامل ۶ فصل کلی است که عناوین آن به ترتیب نظریه جهانی شدن: ترکیب مسئله ساز دو روایت از وضع تاریخی غرب معاصر، جهانی شدن و فرهنگ: فرهنگ معضلهای حل ناشدنی؟ معضله هویت، فرهنگ و جهانی شدن: از رویکردها تا واقعیت، نظریههای جهانیشدن و دین: تداوم یک سنت یا تداوم یک غفلت؟ نظریه جهانی شدن و نظریه مهدویت : تقابل فلسفه تاریخ دنیایی و فلسفه تاریخ دینی، جهانی شدن و حکومت مهدی(عج): بستر سازی برای قیام آخر است.
کتاب «نظریههای چالشهای فرهنگ و دین» تالیف حسین کچوئیان در ۳۰۰ صفحه بهتارگی از سوی نشر نی منتشر شدهاست.
منبع: خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)
برچسب: جهانیشدن، دین، فرهنگ، معرفی کتاب، نظریهها، نظریههای جهانیشدن، کتاب
تحت دسته مصاحبهها, کتابها | نظر (۰)