۱۳۸۷-۰۹-۷
سیاست گداپرور و سیاست گداساز
دکتر «حسین کچویان»، در حاشیهٔ نمایشگاه مطبوعات در خصوص اظهارات اخیر آقای «هاشمی رفسنجانی» که دولت را متهم به گداپروری کرده بود، واکنش نشان داد و بیان این اظهارات را ناشی از نوعی تفاوت مبنایی در دو نوع نگاه سرمایهداری و عدالتمحور در عملکرد آقایان هاشمی و احمدینژاد دانست.
متن کامل بهنقل از پایگاه خبری رجانیوز بدین شرح است:
آقای هاشمی رفسنجانی اخیراً از آنچه که آن را گداپروری خوانده، انتقاد کرده است، گداپروری و سیاست مقابل آن چیست؟
من تصور نمی کنم که این تعبیرات و الفاظ تعبیرات مناسبی برای عرصه عمومی در جامعه اسلامی باشد. چون به این ترتیب، ما مسائل بسیار جدی و مهم را به شکلی مبتذل عامیانه می کنیم. به علاوه اینکه به شکل بدی به آنها رنگ و بوی تبلیغاتی و انتخاباتی میدهیم، در نتیجه نمیگذاریم مردم مسائل را به درستی فهم کنند و موجب گمراهی میشویم. اما اگر بخواهیم به قیاس از این ادبیات استفاده کنیم و بگوییم اشکالات آن را رفع کنیم، باید بکوشیم در عرصه اقتصاد و عرصه سیاست اجتماعی ما ۲ سیاست داریم که از آنها میتوانیم با تعبیرات استفاده شده، یکی را سیاست گداسازی بنامیم ودیگر را سیاست گداپروری.
توضیح اینکه در اقتصاد ما ۲ جور سیاستگذاری داریم یکی از آنها اصل را بر تولید ثروت میگذارد، بدون اینکه به نتایج اجتماعی آن توجه کند. این سیاست که همان سیاست سرمایهدارانه است، به ترتیبات پایهای اقتصاد توجه ندارد. برای این سیاست، مهم این است که ثروت ایجاد شود، اینکه به چه نحو و توسط چه کسانی برای آن اهمیتی ندارد. این سیاست، به عدالت و وجود ساختارهای عادلانه در تولید ثروت توجهی ندارد بلکه می کوشید با تمرکز بر فعالیت های سرمایه دارانه و سرمایهداران در جامعه ایجاد ثروت کند. نتیجه این سیاست همانطوری که در تمام دنیا و در همه جا شاهد آن بودهایم، ایجاد اختلافات طبقانی، ثروتمندتر شدن سرمایه داران در مقابل فقر بخشی از مردم و گسترش طبقه اجتماعی فقراست. به این معناست که ما میگوییم این سیاست، سیاست تولید فقرا و گداسازی است.
در مقابل سیاستی وجود دارد که عدالت برای آن اصل است. این سیاست به وجود ساختارهای عادلانه و فرصتهای برابر برای همه طبقات در نقطه صفر فعالیت اقتصادی توجه دارد. این سیاست به تولید ثروت اهمیت می دهد اما آن را به هر قیمتی مطلوب نمی داند. در نتیجه برای تولید ثروت عادلانه می کوشد تا همه طبقات و گروه های اجتماعی در آن سهم و نقش داشته باشند. از این جهت اگر در جامعه نابرابری وجود داشته باشد، از نظر این سیاست باید بکوشیم تا تغییرات در ساختارها، برای ایجاد فرصت کار و تولید اقتصادی برای همه در جامعه برای طبقات ایجاد کنیم تا عمل و تولید اقتصادی موجب نابرابری و اختلاف طبقانی و ایجاد فقرا و گسترش این گروه نشود. به این جهت از این سیاست تعبیر به گداپروری شده است.
این سیاست در واقع چون حق فقرا را به آنها بر میگرداند، گداپرور است. چون فقرایی که دیگران ایجاد کردهاند، حمایت میکند گداپرور است. در سیاست سرمایهدارانه به مسئلهٔ عدالت و فقرا به عنوان مسئلهای حاشیهای نگاه میشود. از منظر این سیاست، وقتی در جامعه ایجاد ثروت بشود، طبقات فقیر نیز در آن منتفع میشوند. این سیاست توجهی به این ندارد که تولید و ایجاد ثروت در وهلهٔ اول به ایجاد فقر و گسترش فقرا منجر نگردد.
این سیاست تصور میکند که وقتی در جامعه ثروت ایجاد شود، همه به طور خودبخودی از این ثروت بهرهمند می شوند. با اصطلاحات موجود در این زمینه، این سیاست به نظریه نشت ثروت معتقد است. یعنی اینطور فکر میشود که وقتی در جامعه ایجاد ثروت شد، با ثروتمندتر شدن طبقات سرمایهدار، ثروت از طبقات بالا به طبقات پایین نشت میکند و فقرا نیز از آن منتفع میشوند. به تعبیر دیگر، این سیاست سفرهای برای ثروتمندان میگشاید، به این امید که فقرا نیز از پسماندهها و حاشیهٔ سفره سرمایهداران به نوایی برسند!
در مقابل، دیدگاه دوم سفره اقتصاد و ثروت را برای عدهای خاص یعنی ثروتمندان و سرمایه داران نمیخواهد از نظر این دیدگاه، اقتصاد یک کشور سفرهای است که همهٔ مردم باید به شکل برابر و عادلانهای بر سر آن نشسته و از آن بهره ببرند. برای این دیدگاه، تولید ثروت در صورتی در خدمت مردم جامعه است که بر بنیانهای عادلانه استوار باشد. به این دلیل میکوشد نابرابریهای موجود را با اقداماتی رفع کند و از طریق کمک به فقرا و با توانمندسازی آنها، امکان مشارکت همگانی را در اقتصاد و تولید ثروت فراهم کند. اقداماتی که در چارچوب این سیاست برای حضور برابر و شرافتمندانه طبقات و گروه های فقیر در عرصه اقتصاد انجام می شود، از نظر عدهای گداپروری است.
آیا تفاوت سیاستهای آقای هاشمی و احمدینژاد منحصر به همین موارد است؟
بله. دقیقاً تفاوت این دو در همین موارد است. البته اینکه هریک تا چه حد در کار موفق شوند، یا به طور سازگار سیاست خود را تا انتها دنبال کنند، مسئله ای است که میتواند مورد بحث قرار گیرد. اما در هر صورت سیاست یکی با تعابیر نامناسب گداسازی و دیگری گداپروری است. در یکی، چون اساساً فقرا مورد توجه نیستند، فقیر ساخته میشوند، کما اینکه در نتیجهٔ سیاستهای آقای هاشمی ما با چنان روند رو به رشدی از ازدیاد فقر و فقرا مواجه بودیم که در سالهای آخر دوره اول ریاست جمهوری وی ما با حدود ۲۰ شورش اعتراضی در کشور روبرو شدیم.
در مقابل سیاستهای آقای احمدی نژاد را داریم که در آغاز با اقداماتی نظیر صندوق مهر، توزیع سهام عدالت، کمک به بنگاههای کوچک و یا اقداماتی از این قبیل کوشید که زمینه حضور فقرا در عرصه اقتصاد را از طریق توانمند سازی آنها و کمک به رفع نابراریها فراهم کند.
آیا تفاوتهای دیگری نیز میان این دو وجود دارد؟
بله. ببینید سیاست اقتصادی سرمایهدارانه چون به طور طبیعی به ایجاد فقر و ازدیاد فقرا میانجامد، در عرصهٔ سیاست اجتماعی، عمدتاً به سیاست تأمینی روی میآورد. این سیاست میگذارد که فقر ایجاد شود و عدهای فقیر شوند، آنگاه در مرحلهٔ بعد برای جلوگیری از شورش فقرا از طریق کمکهای مختلف در چارچوب سیاستهای تأمینی میکوشد مشکل را تاحدی تخفیف دهد. این دقیقاً همان وضعی بود که ما در دوره آقای هاشمی با آن مواجه بودیم. آقای هاشمی اخیراً در دانشگاه شریف به این مسئله اشاره کرد و آن را از افتخارات دولت خود دانست. البته وی میگوید علی رغم تلاش نتوانستیم لایحه تأمینی را تصویب کنیم. این سخن درست است اگرچه اصل تدوین این لایحه نیز تحت تأثیر فشارهای اجتماعی و از جمله رهبری و هدایت مقام معظم رهبری مورد توجه وی قرار گرفت. اما به هرحال نکته اصلی این است که برای این سیاست مسئله فقر فقرا و عدالت از مسائلی نیست که از آغاز در سیاستهای اقتصادی مورد توجه باشد.
در مقابل سیاست آقای احمدینژاد میکوشد از آغاز، زمینه و امکان پیدایی نابرابری را از بین ببرد. این سیاست میکوشد اقتصاد به ایجاد فقیر و گسترش فقرا منجر نشود، نه اینکه اول فقیر ایجاد شود و فقرا زیاد شوند آنگاه ما بکوشیم از طریق سیاستهای فرعی اجتماعی آن را تخفیف دهیم، سیاستهای تأمینی در این نگاه موضوع توجه اولیه نیست بلکه چون در هر حال به دلایل مختلف اقتصاد ممکن است کج کارکردی و نتیجه نادرستی و سوء داشته باشد، به آن توجه میدهد.
اما از نگاه اول، اصولاً اقتصاد بطور طبیعی و ضروری ایجاد فقیر می کند و نمیتوان جلوی آن را گرفت. تنها بعد از پیدایی و گسترش فقرا به دلیلی غیر از عدالت از باب کمک نه از باب حق به مسئله فقرا توجه میشود. برای این نگاه، هیچگاه نمیتوان حالتی عادلانه و فاقد نابرابریهای اقتصادی دانست، بلکه اساساً این نگاه، نابرابری را محرک اقتصاد میداند و آن را برای تولید ثروت مفید تلقی میکند.
دلایل مطرح شدن اینگونه اظهارات در شرایط فعلی چیست؟
خیلی روشن است. آقای هاشمی رقیب انتخاباتی آقای احمدینژاد بوده است. وی در تبلیغات انتخاباتی نشان داد که برایش خیلی مهم است که احمدی نژاد رئیسجمهور نشود. جالب است که آنچه را که وی گداپروری مینامد، اساس سیاست تبلیغاتی وی در انتخابات قبلی بود. نمونهٔ خیلی روشن آن هم مصاحبه با بخش خبری ۲۲:۳۰ شبکه دوم سیما بود. همه به یاد دارند که آن مصاحبه اساساً چیزی جز وعدههای پیدرپی برای تطمیع فقرا نبود.
در هرحال پس از انتخابات، با گذشت یک دوره سکوت که سیاست معمول وی است، تدریجاً ما با اقدامات و موضعگیریهای ایشان در رد و نقد آقای احمدینژاد مواجه شدیم. مجموعهٔ این اقدامات و موضعگیری ها از سال گذشته شدت و حدت خاصی یافته است. به نحوی که در هیچ موردی نیست که ایشان زمینه پیدا کند و مطلبی در ضدیت با آقای احمدینژاد نگوید. ما تاکنون یک موضع گیری مثبت در مورد دولت نهم از ایشان ندیدهایم. این سخن اخیر نیز بخشی از سیاستی است که ایشان برای خود در مقابل دولت نهم تعریف کرده است. ظاهراً ایشان هیچ چیزی را مهمتر از جلوگیری از انتخاب مجدد آقای احمدینژاد نمیداند. بنابراین باید انتظار داشت که هر روز بیشتر و شدیدتر ایشان درگیر این سیاست و بیان چنین نظریاتی شود.