۱۳۸۷-۰۸-۶
دربارهٔ خطبههای نمازجمعهٔ آقای هاشمی
کچویان نقدی بر خطبههای نمازجمعهٔ ۳ آبان ۱۳۸۷ هاشمی رفسنجانی در روزنامهٔ ایران نوشته است، که در ادامه از نظر میگذرانید.
به نظر میرسد که رقابتهای انتخاباتی دور دهم ریاست جمهوری از جهات مختلفی نمونه کاملاً متفاوتی را در تاریخ سیاسی ایران مابعد انقلابی به ثبت خواهد رساند. این حقیقت را میتوان از آنچه تاکنون در این زمینه ظاهر شده نیز به خوبی و روشنی دریافت. در حالی که هنوز ما در مراحل ابتدایی این رقابت بوده و بطور رسمی نیز تمام طرفهای این انتخابات در صحنه حاضر نشدهاند. از مواردی که شاهدی بر این مدعاست، اظهارات آقای هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه هفته گذشته میباشد. البته این اظهارات هیچگونه انحرافی از تلاشهایی که وی به همراه مجموعه نیروهای سیاسی حامی اش از اواخر سال گذشته به منظور ایجاد تصویری منفی، مخرب و تهدید کننده از رقیب انتخاباتی دور قبلی آغاز کردهاند، ندارد اما وی با این سخنان آشکارا سطح این اقدامات را ارتقاء داده و به حدودی غیر قابل فهم و خارج از چارچوبهای معمول فعالیتهای انتخاباتی در جمهوری اسلامی کشاندهاست.
البته آقای هاشمی در کل اظهارات خود در خطبهها طبق معمول خود هیچ ذکر و یادی از احمدینژاد یا دولت وی که از آغاز ظهور شان در ادبیات وی به تابو بدل شدهاند به میان نیاورد. در واقع او حتی وقتی مردم و مسئولان را برای مقابله با تبعات داخلی بحران کنونی سرمایه داری فرا میخواند به اشاره نیز در کلام خود به وی، مقام ریاست جمهوری و یا حتی نام دولت ارجاع نمیدهد. اما کسانی که خطبههای وی را گوش کرده باشند، با توجه به قرائن حالیه و مقامیه و آنچه قبلا از او یا دیگر نیروهای هم جبهه وی در مورد احمدینژاد و یا دولت او شنیدهاند، بسادگی به نتیجه مورد نظر هدایت میشوند. آنانی که مخاطب این خطبهها هستند و در مقام فهم آنچه او به عنوان تحلیل بحران موجود سرمایه داری و پیامدها و آثار احتمالی آن بیان کرد برآیند، چارهای جز این ندارند که سریعاً به احمدی نژاد به عنوان شخصی که میتواند با اقدامات و رویکردهای خود به بالفعل کردن و تحقق یکی از این احتمالات تهدید کننده و خطرناک یاری کند، بیندیشد.
تحلیل آقای هاشمی در مورد بحران سرمایه داری سه جزء داشت که بدون آنکه در بعضی بخشها ارتباط آنها با یکدیگر روشن شود، در پایان کار شنونده را رویاروی احتمال وقوع یک ویرانگر قرار میداد که در آن امکان به کارگیری بمب اتمی حادثهای کاملاً نزدیک و شدنی مینماید. او بدواً با رد سخنان آقای سید احمد خاتمی خطیب نماز قبلی جمعه آغاز میکند که بحران سرمایهداری را به عنوان نتیجه و پیامدهای رفتارهای شرارتآمیز آنان در مواجهه با جهان بویژه جمهوری اسلامی ایران دانسته بود. آقای هاشمی با رویکرد لیبرالیستی و سرمایهدارانه در اقتصاد، که سیاستهای اقتصادی دوران ریاست جمهوری وی به تورم لجام گسیخته ۵۰ درصدی، تظاهرات اعتراضی مردم فقیر تحت فشار این سیاستها در حدود بیست شهر کشور و حتی کشته و آسیب دیدن تعدادی منجر شده بود، در سخنان خود با تأکید بر پیامدهای مصیبت بار و عام بحران اخیر سرمایهداری بر همگان بویژه فقرا، از موضع حساسیت نسبت به آینده آنان، تلویحاً نظرات خطیب قبلی نسبت به آن را نقد و رد نمود. در حالی که خطیب قبلی جمعه صرفاً از این جهت که بحران موجود موجبات اختلال در سیاستهای ضد ایرانی حکومتهای غربی را فراهم آورده و آنان را در دامی مشابه آنچه برای ما میگستراندند گرفتار کرده بود، آن را مثبت ارزیابی کرده بود و نه از جهت آثار سوء این بحران بر مردم این کشورها یا سایر کشورها و بویژه فقرا. در هر حال بخش اول اظهارات آقای هاشمی با هشدار نسبت به همهگیر بودن پیامدهای سوء بحران اخیر سرمایهداری و دعوت تمامی دست اندرکاران (بدون ذکر نام دولت چون نقشی در این زمینه ندارد!) به چاره جویی برای جلوگیری از این آثار سوء پایان مییابد که در ضمن اشاراتی را نیز به غفلت و بیتوجهی دولت به مسئله هم درخود دارد. پس از این وی به استناد بعضی شواهد تاریخی به این احتمال میپردازند که غربیها برای چاره جویی و یا انحراف افکار عمومی داخلی دست به کارهای احمقانهای همچون لشکرکشی و جنگ آفرینی میزنند. در این مورد وی به نظریهای اشاره دارد که مطابق آن از علل روی آوری سرمایه داری غرب به جنگ و بحرانهای داخلی است. از این منظر نه تنها جنگهایی مثل جنگ اول و یا دوم نوعی فرافکنی مشکلات ذاتی سرمایهداری است، بلکه شیوهای برای احیای اقتصاد ذاتاً بیمار آن از طریق به کارگیری صنعت تولید جنگ افزاری و هزینههای جنگی برای ایجاد رشد در اقتصاد رو به رکود نیز هست.
این تحلیل که هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ تاریخی اعتبار و استنادات قابل اعتنایی دارد، در سخنان هاشمی گام اول در ایجاد تصویری هشدار دهنده و تهدیدآمیز ازآینده میباشد. هدف از ایجاد چنین تصویری نیز دعوت به عقلانیت و رعایت احتیاط است چرا که وقتی طرفهای شما به جنگ به عنوان هدفی معقول میاندیشند و همچون فرشته یا راه نجات از مخمصه طالب آن میباشند، عقلانیت و احتیاط تنها تدبیر مناسب خواهد بود، صحت و درستی این دعوت آن هنگام بخوبی درک خواهد شد که مطابق نظر آقای هاشمی عظمت قدرت دشمن و قابلیتهای وی که در عین گرفتاری در مخمصه اخیر میتوانند برای دیگران مصیبتهای بزرگ بیافریند، مورد توجه قرار گیرد. اما برای اینکه معنا و مفاد واقعی این دعوت یا سوء انتقاد آن نیز درک شود، باید تمام آنچه را که طی این سالها در مورد راهبرد احمدینژاد در انتقال نبرد به خاک دشمن و مسئله آفرینی مداوم وی برای آنها و شهامت وی در پیگیری این راهبرد گفته شده نیز در ذهن داشته باشیم.
با این توجیهات دیگر نیازی به تصریح این نکته نیست که از منظر گوینده سخن دشمن در واقع در میان خود است، مشکل نه غربیها، بلکه کسانی هستند که زمینه روی آوری غربیها به جنگ را از طریق عدم تمکین و سازگاری با آنها فراهم میآورند. اما آنچه در اینجا مورد غفلت آقای هاشمی قرارمی گیرد تناقضی است که رویکرد تحلیلی او با هشدارهای وی در مورد عقلانیت و احتیاط پیدا میکند. یا بایستی تحلیل وی در مورد مطلوبیت جنگ برای سرمایهداری بحران زده را به عنوان راه نجات بپذیریم یا اینکه امکان اجتناب از جنگ در صورت رعایت احتیاط و عقلانیت در مواجهه با هیولای سرمایهداری جنگ طلب را. وی، شاید بواسطه عدم اشراف و اطلاع کامل از نظریه و یا از جهت گرفتاری در مقاصد و اغراض سیاسی خاص، توجه ندارد که نظریه مورد بحث نیاز سرمایه داری به جنگ را تابع شرایط و اقتضائات درونی سرمایهداری دانسته و آن را مستقل از جهان غیرسرمایهداری و یا رفتارهای افراد و اجتماعات بیرونی تلقی میکنند. همانطوری که تاریخ نیز نشان داده سرمایهداری درصورت نیاز به جنگ بهانهها و علل یا عوامل آن را نیز خلق خواهد کرد. مورد خوبی در این خصوص همانی است که آقای هاشمی در سخنان خود به آن اشاره میکند: یعنی آنچه در جنگ دوم غربیها بر سر ایران به اصطلاح بی طرف آوردند. مورد دیگر آن اقداماتی است که امریکاییها برای حمله به صدام از طرق مختلف از جمله ارسال پیامهای گمراه کننده به وی توسط سفیر خود در بغداد برای ترغیب وی به اشغال کویت انجام دادند.
اگر آنچه مورخین در مورد اثر ترغیب کننده رفتارهای احتیاط آمیز و مسامحهگرایانهٔ دول غربی در برابر هیتلر گفته را در نظر داشته باشیم، برعکس آنچه آقای هاشمی تصور مینماید، عقلانیت مورد توجه وی، دشمن خواهان جنگ را بیشتر تحریک و ترغیب به جنگ میکند تا آنکه وی را از آن بازدارد. در هر حال اما جالبترین و در عین حال خطرناکترین بخش تحلیل آقای هاشمی آنجایی است که وی گام آخر را در ایجاد فضای ترس آلود از طریق طرح خطری تصورناشدنی برای آینده ایران بر میدارد. در همین بخش است که او بسادگی از تمام چارچوبها وحدود معمول رقابت انتخاباتی بویژه رقابتهای انتخاباتی در جمهوری اسلامی پا بیرون مینهد، چرا که هدف وی ایجاد پیوندی میان احمدینژاد با احتمال بالفعل شدن این واقعه مصیبت بار یعنی استفاده غرب از بمب اتمی علیه کشور است.
پس از آنکه هاشمی به استناد نظریات مطرح در مورد سودمندی جنگ برای سرمایهداری بحران زده، احتمال وقوع جنگ را نزدیک میسازد، در دنباله به خبری اشاره میکند که اخیراً غربیها در مورد استفاده امریکاییها از بمب اتمی در جنگ اول آنها علیه صدام درز دادهاند. همانطوری که وی نیز به آن توجه میدهد خبری که توسط یک افسر امریکایی در یک رسانه ایتالیایی انتشار یافت، با سکوت خبری تمام رسانههای غربی علی رغم ماهیت جنجالی و رسانهای آن به فراموشی سپرده شد. با این حال آقای هاشمی بدون اینکه بپرسد چرا با خبری تا بدین پایه مهم و رسانه طلب چنین معاملهای شدهاست، لازم میداند آن را برای ترغیب مردم ایران و مسئولان به عقلانیت و احتیاط بیشتر از طرق مختلف از جمله اجتناب از افرادی همچون احمدی نژاد و راهبردهایش به گوش کسانی که احتمالاً به واسطه شکست رسانهای نشنیدهاند برساند.
اما در این مورد اخیر نیز به نظر میرسد، همانند مورد قبلی در خصوص عدم درک تناقض تحلیل وی از بحران سرمایه داری با هشدارهایش، در گیری آقای هاشمی رفسنجانی در پیگیری سیاست انتخاباتی تخریب احمدی نژاد که مداوماً آن را در موقعیتهای مختلف دنبال میکند مانع از آن شدهاست تا وی ناخواسته گرفتار سیاست تبلیغاتی امریکاییها و عامل اجرای آن نگردد. او به این دلیل نتوانسته دریابد که اساساً هدف از درز دادن آن خبر ما بودهایم، والا چگونه ممکن است افسری امریکایی در رده اطلاعاتی اجازه پیدا کند خبری این چنین مهم را در بحبوحه حضور امریکایی در عراق پیامدهای خطرناک آن بر وضع عراق و سربازان امریکایی افشا کند! به علاوه آیا سکوت رسانهای عام و شامل در کل جهان سلطه علی رغم تنوع و تعدد محافل رسانهای و خبری به اندازه کافی گویا نیست. بر فرض صحت این احتمال که چنین خبری با گذشت پانزده سال توفیق درپرده پوشی و اختفای آن، بطور اتفاقی و ناخواسته قبل از پایان زمان لازم برای پنهان کاری فاش شده باشد، آیا آگاهی از اینکه غربیها به هزار شیوه و کرشمه کریه شیطانی از زبان همه از خرده پاهای خود در جهان سیاست و رسانه تا کسانی چون سارکوزی یا مککین میکوشند احتمال به کارگیری بمب اتمی علیه ما را به رخ ما بکشند کفایت نمیکرد که ما خود به بخشی از ابزار تبلیغاتی آنها در ترساندن مردم و مسئولان کشور بدل نشویم از تمام اینها گذشته، آیا شما تصور نمیکنید که وقتی برای آزمایش و یا ایجاد تصویری رعب انگیز بدون آنکه نیازی باشد، به قیمت جان صدها هزار انسان بی گناه علیه ژاپن و یا صدام شکست خورده از بمب اتمی استفاده میشود، سخن گفتن از عقلانیت عین عدم عقلانیت باشد و وقتی ضرورت انجام اینگونه اعمال شیطانی و جنون آمیز برای سرمایه داری متجدد به اثبات رسیده باشد، آنها در ماورای مرزهای عقلانیت و انسانیت که در آن جا هیچ سخنی جز زور ممکن نیست آنان را از جنایت بازدارد قدم میزنند.
ما حداقل در سه دوره اخیر انتخابات ریاست جمهوری با سیاست تبلیغاتیای که میکوشد تا با ایجاد فضایی ترس آلود و تهدید آمیز انتخاباتی خود را به مردم بقبولاند آشنا شدهایم. دوم خردادیها در انتخابات ۷۶ بر پایه چنین سیاستی فعالیتهای تبلیغاتی خود را سازمان دادند. آنها بعدها گفتند که انتخاب آقای خاتمی تهدید حمله قطعی امریکا به ایران را خنثی و دفع کردهاست. این سیاست بعدها بویژه در انتخابات قبلی نیز تکرار شد یعنی هنگامی که روشنفکران سکولار حامی آقای هاشمی با توجیه مشابهی در پشت وی قرار گرفته و دیگران را به همراهی دعوت کردند: توجیه جلوگیری از عدم معقولیتها و خطرات ناشی از آن در صحنه سیاست خارجی. اما نکته مهم این است که هیچ انتخاب یا سیاستی از این قبیل نمیتواند مارا از مصائب ادعایی نجات دهد جز آنکه ما را به شیوهای ذلت بارانه درگیر مصائبی مشابه و بدتر از آن سازد.
این درست که سرمایهداری و تجدد بحران زده به جنگ به عنوان راه نجات و چاره نگاه میکند. اما سرمایه داری فی ذاته بحرانی است و در بحران زیستهاست. بحران اخیر نیز بحرانی تازه نیست از حدود اواخر دهه ۷۰ میلادی سرمایهداری در انتظار بحرانی بزرگ و به مراتب بزرگتر از بحران دهه سی قرن بیستم میلادی بودهاست. اما این بحران ۳۰ سال است که آغاز شدهاست. جنگهای پیدرپی و لشکرکشیهای لاینقطع به لبنان، افغانستان، عراق، سومالی… نیز پیامدهای این بحران سی سالهاست. اگر آنها جنگی بر علیه ایران به راه نینداختهاند، از آن رو نیست که نیازی به چنین جنگی نداشته و به آن به عنوان راه چاره نگاه نکردهاند. آنها نتوانستهاند که به چنین جنگی مبادرت کنند. گرچه که در واقع، علاوه بر جنگ هشت ساله تحمیلی، تمامی جنگهایی که آنها در منطقه طی سی سال اخیر به راه انداخته بخشی از جنگ آنها علیه ایران است. کشور را نبایستی از جنگی تازه ترساند بویژه اگر هدف از این کار تخریب رقیب و مقاصد انتخاباتی باشد. اما وقتی آقای هاشمی به این شیوه سخن میگوید به قرینه گذشته ترسی به دل میآید که شاید مکفارلینی دیگر در راه یا قطعنامه ۵۹۸ تازهای در کمین باشد!