همایش سنت در گذر زمان: تجدد در بحران

 sonat-dar-gozare-zaman انجمن اسلامی دانشجویان پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران سمینار «سنت در گذر زمان» را در دو بخش اندیشه و سینما برگزار کرد. این سمینار با هدف بررسی و نسبت میان سنت و تجدد از شنبه چهارم تا چهارشنبه هشتم خردادماه ۱۳۸۷ برگزار شد. حسین کچویان در اولین روز این همایش از «تجدد در بحران» سخن گفت. متن زیر به نقل از خبرگزاری ایسنا نقل می‌شود.

به گزارش خبرنگار بخش حکمت و فلسفه‌ی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، کچویان که روز گذشته (شنبه) در تالار شهید آوینی پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران سخن می‌گفت، عنوان کرد: بحران در مدرنیته از جهاتی بحث جدیدی نیست و با تعبیرهای گوناگونی که از این مسأله در ذهن‌مان داریم، این‌جور نشان می‌دهد که انگار مدرنیته همیشه در بحران بوده است؛ مضامینی چون تناقض‌های مدرنیته، معماهای مدرنیته، ناخوشنودی‌های مدرنیته و مفاهیمی از این دست که از وجود بحرانی در مدرنیته خبر می‌دهد و این بحران، عرصه‌ی عمومی جامعه و حوزه‌های مختلف را درگیر کرده است.

این استاد جامعه‌شناسی با طرح این پرسش که منظور از بحران در مدرنیته چیست، خاطرنشان کرد: این‌جا مراد از بحران در مدرنیته، بحران در بنیادهاست. با وقوع مدرنیته در بنیادها تردید می‌شود و دیگر نگاه مدرنیته با آن خداباوری الهیاتی منطبق نیست؛ اما از سویی، هیچ تمدنی نمی‌تواند بدون اتکا به نقطه‌ای پیش رود و می‌توان گفت، وجه تمایز تمدن‌ها در بنیادهای آن‌هاست؛ بنابراین می‌بینیم مسأله‌ی بنیاد، مسأله‌ای لازم و ضروری است. فقدان بنیاد در تمدن‌ها به معنای فقدان نقاط اجتماعی ا‌ست که این به معنای فقدان تاریخ در آن جامعه است؛ بنابراین مسأله‌ی بحران در مدرنیته را می‌خواهیم به این‌جا ادامه دهیم که تمدن‌ها دارای یک نقطه‌ی بنیادی‌ هستند و می‌خواهند با آن بنیادها، خود را به سطح مطلوب برسانند و می‌بینیم تا قبل از مدرنیته، یک مبنای الهیاتی برای فهم هستی بوده که در دوران مدرن، این فهم الهیاتی از بین می‌رود.

کچویان در ادامه‌ی سخن با اشاره به سه ‌دوره‌ی تاریخی مدرنیته در جهان غرب، از آن‌ها به عنوان دوران نوزایی تجدد، تجدد کلاسیک و تجددی که اکنون در جریان است، یاد کرد و در رویکردی تاریخی به شرح و بسط تحولات مدرنیته به لحاظ معرفت‌شناختی در جهان غرب پرداخت و یادآور شد: مشخصه‌ی جهان قبل از مدرن، پذیرش جهان غیب و شهود بود که این مسأله در دوران مدرن از بین می‌رود.

او معتقد است: اتفاقی که در دوران مدرنیته، بویژه نقطه‌ی تاریخی ظهور نوزایی مدرنیته، افتاد، این بود که مدرنیته خود را دورن این جهان قرار داد و جهان هستی را به تجربه‌های حسی محدود کرد، وجه ذاتی عالم را محدود ساخت، اساس بنیاد‌ش را بر طبیعت گذاشت و آن ساحت غیبی را نقد کرد و کلا به کناری گذاشت. به تعبیری، مدرنیته در هستی‌شناسی ماقبل مدرن، برشی زد و جوهر غیبی آن را طرد کرد و تنها جوهر متافیزیکی آن را پذیرفت و طبیعت را به عنوان شاخص درستی و نادرستی‌اش قرار داد. مدرنیته ایده‌آل‌هایش را در پایان تاریخ می‌بیند؛ نه در بیرون از تاریخ. در حالی‌که می‌بینیم تمدن‌های دینی کمال انسانی را در این دنیا قرار نمی‌دهند. البته مدرنیته به یک‌باره پیوندش را با سنت قطع نکرد و در حالی‌که پای در سنت داشت، طبیعت به عنوان بنیاد اصلی مدرنیته‌ی دوره‌ی اول پذیرفته شد و عقل نیز ابزار درک این اساس و بنیاد بود؛ در حالی‌که در تفکر دینی، اساس و بنیاد، خدا بود و کتاب خداوند بوده که بیانگر ارداده‌ی او نیز هست و به تعبیری، در دوران مدرن، عقل جای انبیا (ع) را می‌گیرد.

استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران در ادامه‌ به بحث دربارهٔ مفهوم عقل در سه دورهٔ تاریخی مدرنیته در غرب پرداخت و تصریح کرد: مدرنیته هر چند در ابتدا بنیادها را به هم ریخت؛ اما در ادامه با بنیاد مشخصی کار خود را ادامه داد که آن‌ها عقل و طبیعت‌اند؛ اما می‌بینیم در تطورات بعدی، مدرنیته این بنیان‌ها را رفته رفته از دست می‌دهد.

وی بحث خود را با تأکید بر عقل نزد کانت ادامه داد و به ارائه‌ی گزارشی از نقدهای مطرح‌شده پس از کانت درباره‌ی عقل پرداخت و گفت: تجدد در دو مرحله در جریان گسترش خود به این تجربه رسید که جهان در فقدان تجربه‌های ماورایی، یک توده‌ی ‌ظلمانی بیش نیست که تقدیری کور پیش روی اوست و این موضوع در آثار نیچه منعکس شد.

کچویان با ارائهٔ تحلیلی اجمالی از نقدی که نیچه و بعدها فوکو بر ساحت طبیعت به عنوان بنیان تفکر مدرن وارد آوردند، یادآور شد: جایگزینی یک جهان درهم برهم و یک توده‌ی غیرقابل کنترل، دستاورد نقدهایی بود که بر طبیعت به عنوان بنیان تفکر مدرن وارد شد و این اتفاق در عقل هم رخ داد.

او همچنین در بخش پایانی صحبت‌هایش گفت: تجدد با بسط خودش بنیان‌هایی را که برای آن‌ها امکان حضور را فراهم کرد، به عنوان نتیجه‌ی منطقی اندیشه‌ی خود از بین برد و از این منظر، تجدد در بحران است؛ یعنی نه به گذشته و نه به آینده می‌تواند نگاه کند. تجدد ناگزیر است به حال دل‌خوش باشد و دم را در معنای هیچ‌انگار‌ی آن غنیمت بشمرد؛ فارغ از نگاه‌های عرفانی و معنوی؛ دمی که هیچ معنایی در آن نیست. تجدد در بحران تجددی ا‌ست که جای پایی برای خود در عالم نمی‌بیند و هیچ مطلقی را نمی‌بیند و نمی‌تواند هم ببیند. تجدد در بحران تجددی‌ است که هیچ پرسشی از چیستی خودش نمی‌تواند داشته باشد. درواقع این کثرت در تقریرها از هستی و گوناگونی‌های فهم از عالم نیز تبعات از دست رفتن آن بنیادهاست. تجدد در بحران نه می‌تواند خودش را برای خودش معنادار کند و نه چیزی را برای دیگری.

او در ادامه متذکر شد: این‌که مسلمین به جدال با مدرنیته می‌پردازند، به سبب این است که مدرنیته دیگر به لحاظ هستی و وجودی امکانی ندارد و تنها مواجهه‌ی سیاسی و امنیتی با دیگری دارد. هستی از حدود تجدد دارد بیرون می‌رود؛ زیرا خودش بی‌بنیاد شده است. بحران تجدد، بحران عمیقی ا‌ست. مرحله‌ی جدیدی از تکامل نیست؛ بلکه بحران تجدد، تبدیل ‌کردن تجدد به پوسته‌ای نازک است که تلنگری برای انهدامش کافی ا‌ست.

نظر شما