۱۳۸۷-۰۱-۱۶
علما: روشنفکریِ طرازِ دینی
«کانون اندیشه جوان» دومین روز از همایش سه روزهٔ روشنفکری دینی را با همکاری بسیج دانشجویی دانشگاه علم و صنعت در تاریخ ۲۷ آبان ماه در سالن شهید بهرامی این دانشگاه برگزار کرد.
این همایش با حضور اساتیدی چون دکتر عبدالحسین خسروپناه، دکتر تقی آزاد ارمکی و دکتر حسین کچویان در سه بخش میزدگرد، سخنرانی و پرسش و پاسخ، پیرامون موضوعات «روشنفکری دینی یا روشنفکری های دینی»، «چالشهای پیش روی روشنفکری دینی» و «علما: روشنفکریِ طرازِ دینی» به دومین روز کار خود پایان داد. در ادامه متن سخنرانی حسین کچویان با عنوان «علما: روشنفکریِ طرازِ دینی» به نقل از روزنامهٔ ایران ۱۷ دیماه ۱۳۸۶ میآید. فایل صوتی و فیلم این سخنرانی را در یادداشت دیگری مشاهده کنید.
پس از انقلاب اسلامى بالاخص ۱۵ - ۱۰ سال اخیر بر سر مقولات جا افتادهاى مانند روشنفکرى دینى منازعاتى شکل گرفته است که این منازعات را به گونههاى متفاوتى مىتوان فهم کرد. مقولات و موضوعاتى که تا قبل از این مورد سؤال قرار نمى گرفتند، در این سال ها موضوع سؤال و مناقشه واقع شده اند که بیانگر آن است که ما با این مباحثات در حال سپرى کردن دوره گذار هستیم.
البته مفهوم گذار به دو صورت قابل تفسیر است: گروهى این گذار را گذار به مدرنیته مىدانند و گروه دیگر که معتقدند این گذار، گذار به شکل خاص هویتى یا «مدرنیته» خاص ماست.
بخش اعظم کسانى که در مورد مفهوم روشنفکرى دینى مناقشه مىکنند، گروهى هستند که با تکیه بر محتواى درونى روشنفکرى سعى مىکنند لفظ دینى را از مفهوم روشنفکرى دینى بردارند و موضوع روشنفکرى دینى را حذف شده یا تمام شده بدانند. ایشان معتقدند که در این دوره میانى (دوره گذار به مدرنیته) و به اقتضاى ضرورت هاى تاریخى، میان روشنفکرى و دین چنین التصاق یا التحاقى حاصل شده است و اکنون که ما در حال ورود به مدرنیته خالص هستیم و به دلیل تجربه دینى که به دست آورده ایم، زمینه هاى گذار از دین براى ما فراهم شده است.
گروه دیگر، گروهى هستند که روشنفکرى را منتفى مى دانند و به جاى آن یک مدل دیگر از این تیپ فکرى ارائه مىدهند و گروهى هم هستند که همچنان بر سر مفهوم روشنفکرى دینى پافشارى مى کنند. به هر صورت برخلاف تصور برخى که این مناقشه را بىمعنا مىدانند، معتقدم که ما در مورد یک عنصر بسیار مهم سخن مى گوییم. سطح مناقشات به یک سطح تاریخى و بالاترى منتقل شده است و بحث بر سر جامعه تاریخى است که این مفهوم مىتواند عضو آن باشد یا نباشد. به عبارت دیگر، نوع جامعه اى که ما به سمت آن سوق مى کنیم از دل این مناقشات و مباحث استخراج مى شود. مناقشه بر سر یک لفظ، مفهوم یا یک تیپ فکرى نیست بلکه بر سر پیدا کردن جایگاه این تیپ فکرى در جامعه است و این که آیا این تیپ فکرى در آن جامعه جا دارد یا خیر بسیار مهم است که بدانیم در جامعه ما، تیپ فکرى اى به نام روشنفکرى دینى وجود دارد یا خیر! چگونگى پاسخ به این سوال آینده جامعه را تغییر مى دهد، چرا که باعث دگرگونى در ساخت روابط و ارتباطات میان نیروهاى اجتماعى مختلف و حتى نهادها مىشود.
پس مناقشه ما در باب روشنفکرى، مناقشه بر سر یک لفظ یا یک عنوان عام نیست. از روشنفکرى به معناى عام و صرفاً به عنوان یک لفظ (بدون پیشینه تاریخى و بستگى ها و ارتباط هاى ساختارهاى اجتماعى) استفاده هاى زیادى مى شود که این استفاده دقیق نیست و در صورت مبنا قرار دادن این فهم از روشنفکرى هرگونه مناقشهاى بر سر آن منتفى مىشود.
براى فهم این نکته که این لفظ و مفهوم چیزى فراتر از یک نامگذارى صرف است باید به این سؤال پاسخ داد که چه طور مى شود بعضى از مفاهیم در حیات بشرى ظاهر مى شوند چرا ما این مفهوم را تا قبل از یک دورانى نداشتیم و مفاهیم و تیپهاى اجتماعى دیگرى به جاى آن وجود داشتهاند چرا مفهومى با این اسم ظاهر شده است و چرا تیپ اجتماعى جدیدى با این عنوان و لفظ ظاهر شده و نقشهاى خاصى را در تاریخ ایفا کرده است.
نکتهٔ اصلى این است که مفاهیم اجتماعى مانند اسامى خاص نیستند که صرفاً یک تناسب ظاهرى براى اسم گذارى کفایت کند. مفاهیم اجتماعى نظیر روشنفکرى یا روشنفکرى دینى، مبین یک تیپ اجتماعى هستند که ظهورشان مبین ظهور یک وضعیت تاریخى جدید و اوضاع و احوال متفاوت است. این موضوع با مسأله ذاتانگارى نیز نباید خلط شود. خواه ذات انگار باشید، خواه نه وقتى اسم جدیدى در تاریخ ظاهر مى شود، این ظهور به لحاظ پدیدارشناسانه مبین آگاهى به مقوله جدید است و از تجربه تازه اى از واقعیت سخن مى گوید. یکى از دلایل ما براى این مسأله همین نکته است که با ظهور این شخصیت اجتماعى جدید و تجربه تازه عناوین دیگرى که تا قبل از ظهور این تیپ اجتماعى خاص وجود داشته اند مانند علما، روحانیون و … براى اشاره به این تیپ اجتماعى استفاده نمىشود و عنوان جدیدى به اسم روشنفکرى براى آن جعل مىشود.
لفظ روشنفکرى یک وجه عام دارد که ناظر بر کارکردى است که این تیپ اجتماعى به عهده دارد. کارکرد این تیپ اجتماعى در جامعه، کارکرد فکرى و یا ارشاد نظرى است. به عبارت دیگر روشنفکر یک تیپ اجتماعى است که وجه تمایز آن از تیپ هاى اجتماعى دیگر کار فکرى است. ولى باید توجه داشت که به لحاظ منطقى اگر روشنفکرى را، صرفاً بر اساس این توانایى ذهنى تعریف کنیم، تعریف به اعم کرده ایم و این تعریف، کامل و دقیق نیست. مانند این که که در تعریف انسان بگوییم؛ انسان جسم است یا انسان حیوان است. این دو تعریف هرچند درست اند ولى فاقد دقت مى باشند. تعریف درست آن است که بگوییم انسان حیوان ناطق است. یعنى آن وجه ناطق بودن یا توانایى تعقل است که انسان را به طور دقیق معرفى مى کند. با توجه به مثال هاى ایراد شده مى توان گفت که لفظ روشنفکرى با تعریف عام و صرفاً بر اساس توانایى کار فکرى، شامل هر نوع تیپ اجتماعى مى شود که به نحوى ویژگى کار فکرى در آن برجسته است. هرچند به لحاظ عمومى اطلاق روشنفکر به افرادى که کار فکرى و نظرى را عهده دار هستند عارى از اشکال است ولى به لحاظ بیان دقیق و در این سطح از مباحثاتى که مدنظر ماست، این اطلاق غلط است. این سطح از تعریف باعث عدم توجه به حقیقت این تیپ اجتماعى و در نتیجه نقش ها و کارکردهایى است که در جامعه ایفا کرده و مى کنند. اگر این ویژگى عمومى را در نظر بگیریم و کارکردهاى متناظر با این تعریف را به روشنفکران نسبت دهیم، دایره روشنفکرى بسیار وسیع مى شود. طبق این تعریف وسیع روشنفکران فرقى با ساحران، کاهنان و یا حتى پیامبران ندارند، چون همه اینها نقش و موقعیت یا کارکرد خود را از همین ویژگى یا خصیصه مى گیرند، همگى به نوعى کار نظرى یا ارشاد فکرى انجام مى دهند. این که مرحوم شریعتى، روشنفکران در جهان جدید را همان انبیا دانسته ناظر به همین ویژگى عمومى روشنفکرى (کار ذهنى) و کارکردهاى عمومى آن است. روشنفکرى به معناى کار ذهنى و با کارکرد جهت دهى به رفتارهاى اجتماعى و معنابخشى به جهان اجتماعى انسانها همان مفهومى است که در ساحروکاهن هم دیده مى شود. به عبارت دیگر همان کارى را که روشنفکرى در تاریخ مدرنیته انجام مى هد (راهبرى و هدایت جامعه بر اساس ظرفیت ذهنى) تیپ هاى اجتماعى ذکر شده در جوامع خودشان برعهده داشتند. ولى آیا این تیپ هاى اجتماعى روشنفکرند آیا ما مى توانیم ساحر و روشنفکر را به دلیل شباهت در امر راهبرى و هدایت جامعه - بر اساس توانایى ذهنى- به یک اسم بخوانیم همانطور که نمى توانیم روشنفکران جدید را ساحر و یا پیامبران را روشنفکر بخوانیم؛ نمى توانیم به هرکسى روشنفکر اطلاق کنیم.
روشنفکر یک تیپ اجتماعى خاص است که باید بر اساس ویژگى هاى تاریخى فهم شود و بعد مشخص شود که آیا ما روشنفکرى دینى داریم یا نه و این که در جامعه و ساختار اجتماعى که مورد نظر ما است، ما به ازاى این کار را چه کسانى باید انجام دهند یا چه کسانى انجام خواهند داد؟
روشنفکرى بر اساس یک دگردیسى تاریخى بوجود آمد که بر اساس آن تمام تیپ هاى اجتماعى پیش گفته که کار روشنفکرى را در جوامع قبلى انجام مى دادند بلاموضوع و بى وجه شدند. روشنفکرى در تاریخ غرب مقید بود که خود را با عناوین موجود در ساختارهاى اجتماعى قبلى نخواند و عنوان خاص خود را داشته باشد و این به دلیل درک متفاوت از محتوا، کارکرد و نقش خود در جامعه بود.
به همین دلیل است که در کشورهاى دیگر منجمله کشور ما استفاده از واژه روشنفکرى با احتیاط صورت مى گیرد و این مناقشات در مورد آن وجود دارد. چراکه روشنفکرى یک تیپ اجتماعى خاص و متعلق به ساختار تاریخى - اجتماعى خاص مى باشد که هم به لحاظ محتوا (ظرفیت) و هم به لحاظ نقش ها و کارکردها مختص به آن وجوه تاریخى است.
ما در ایران از ابتدا با روشنفکرى مواجه بودیم و اساساً روشنفکرى دینى نداشتیم. به عبارت بهتر روشنفکرى در ایران، به اقتضاى شرایط اجتماعى خاصى که در آن پرورش پیدا کرده بود به عرصه دین ورود پیدا مى کند. این همان اتفاقى است که عیناً در غرب هم رخ داده است. از قرن نوزدهم تیپ اجتماعى جدیدى ایجاد شد که خود را در نظام دینى مسیحى و کلیساها تعریف نمى کرد. منابع، جهت گیرى ها و اهداف آموزشى آن با نظام آموزشى مسیحى متفاوت بود. اما به دلیل شرایط خاص تاریخى که در آن گرفتار شده بود به ناچار وارد مباحث دینى مى شد. وقتى ما به کارهاى ماکیاولى، هابز، لاک و … رجوع مى کنیم، مى بینیم که هرکدام به نوعى به مباحث الهیاتى ورود پیدا کرده اند و اگر بخواهیم براى آنها عنوانى انتخاب کنیم شاید لفظ روشنفکر متاله یا روشنفکر دینى لفظ مناسبى باشد.
اما آیا آنها متأله و دینى بودند اگر متأله نبودند به چه دلیلى مباحث آنها به نوعى با متون الهیاتى شباهت دارد اینها با یک منابع نظرى جدید، جهت گیرىهاى متفاوت و روشهاى نو وارد متون دینى مىشدند چراکه براى سخن گفتن با جامعهاى دینى باید از ادبیات دینى استفاده کرد. آنها با استفاده از ذخیره دینى، جامعه دینى غرب را به سوى جامعه اى دیگر سوق دادند و پس از قرن نوزدهم این ارتباط به طور کامل قطع شد. به عبارت دیگر از این زمان به بعد است که ما به طور خالص با یک تیپ اجتماعى جدید به نام روشنفکران روبه رو هستیم که به لحاظ کار فکرى و راهبرى اجتماعى با تیپ هاى دیگر مشترک است اما به لحاظ هویت تاریخى از آنها متمایز است و اهداف، مقاصد و روشهاى آن خاص این هویت تاریخى است. با این ویژگى عمومى یک سنخ اجتماعى تا پیش از این وجود داشت که معنا بخشى، راهبرى و جهت دهى هایش معنابخشى و راهبرى دینى است. یعنى در جهت ایجاد یک نظم دینى کار مى کند و روش ها و ابزارهایش دینى است. یک تیپ اجتماعى دیگرى هم ظاهر شد که کارکردهایش در جهت ایجاد یک نظام سکولاریستى بود و اهداف، مقاصد، جهت گیرى ها و منابع و ابزارهایى که براى این کار استفاده مى کرد سمت و سوى کاملاً متفاوتى داشت.
این تیپ اجتماعى مخصوص یک جامعه جدید است اما جدید به معناى یک جامعه متجدد؛ جامعه اى که قدسیاتش یا ارزش هاى آن کاملاً این دنیایى است و ابزارهاى آن نیز این دنیایى است. روشنفکر آن تیپ اجتماعى است که همان کارکرد و نقش عالم دینى را به لحاظ اجتماعى دارد اما تمایز آن این است که هم اهداف و مقاصدش دنیایى است هم ابزارها و روش هایش. پس به همین دلیل است که شما یک روشنفکر پیدا نمى کنید که مردم را به آخرت دعوت کند یا نظیر پیامبران و علماى دین از گناه و معاد بترساند.
این اتفاقات عیناً در کشور ما اتفاق افتاد. یعنى جریان هاى منورالفکرى که از ابتدا تا انتها دینى نبودند به اقتضاى شرایط تاریخى وارد حوزه دین شدند. میان منورالفکران اولیه نزاع بود. بعضى ها رفت و برگشت داشتند مثل ملکم خان (در مرحله بعد وقتى شکست خورد به انگلیس رفت و در صحبت هایى گفت که اعتقاد دارم از مجراى دین باید در جامعه رفت). بعضى ها مثل آخوندزاده تند بودند و بعضى مانند مشیرالدوله معتدل بودند. به دلیل مشکلاتى که براى روشنفکرى در جامعه ما بوجود آمد روشنفکرى دائماً مجبور شد که خود را به دین نزدیک کند لذا بعضى از اینها سعى کردند در مکتوباتشان مشابهت هایى برقرار کنند. به طور مثال مى گفتند: قانون همان شرع است، آزادى همان حریت است و…
اصلاً جریان تحول روشنفکرى در ایران، جریان نزدیک شدن به دین به اقتضاى ضرورت ها است. وقتى رضاخان بر سر کار آمد با تکیه بر منورالفکران اولیه سعى در اجرا کردن طرح آنها داشت اما وقتى جریان اول نهضت اجتماعى ایران شکست خورد کم کم مى بینید که روشنفکران به سوى فکر دینى یا حوزه دین نزدیک مى شوند. گذشته به ما نشان مى دهد که روشنفکرى از اول دینى نبوده است. دیندار بودن با دینى بودن متفاوت است. بحث بر سر محتواى فکر است. روشنفکرى موجود ما از اول تا آخر دینى نبوده است و فقط به اضطرار وارد حوزه دین شده است. البته روشنفکرى فعلى به طور مصرح این مطلب را بیان مى کند که اضطراراً باید در قلمرو دین وارد شوند ولى قبلاً این صراحت وجود نداشته است. موضع شریعتى در اینجا داراى ابهام است که آیا شریعتى مدرن بود یا دیندار من معتقدم براى مرحوم شریعتى، منطق اصلى معنا کردن جهان جدید، منطق مدرن است. به عبارت دیگر شریعتى هم برهمان جهت گیرى هاى دینى تکیه مى کند که همه روشنفکران تکیه مى کنند. اما این سخن به معناى نادیده انگاشتن نقش مهم شریعتى در تاریخ معاصر ما و یا اطلاق عنوان بى دینى به لحاظ شخصى براى او نباید تلقى شود. بحث بر سر ویژگى فکرى است.
ویژگى هاى روشنفکرى چیست؟
یکى از ویژگى هاى روشنفکرى، اهداف و مقاصد متفاوت آن است. روشنفکرى و به تبع آن روشنفکرى دینى به دنبال عمده کردن دنیاست و تمام تئورى پردازى هایش ناظر به این دنیاست و اساساً روشنفکر دینى وجود ندارد که در باب آخرت براى ما چیزى بگوید. تمام طرح روشنفکرى ناظر بر آن است که امکان زندگى در جهان جدید را براى ما فراهم کند و چون فرهنگ ما دینى است لاجرم از این ابزار استفاده مى کند. این نکته خیلى اساسى است. ما در روشنفکرى دینى هیچ اهتمامى به آخرت پیدا نمى کنیم. نهایت حرفى که در این زمینه دارد این است که آخرتى هم وجود دارد. این مهمترین وجه قضیه است که نشان مى دهد ارزش ها، معانى اصلى و جهت گیرى هاى عمده روشنفکرى کجاست
نکته دوم ابزار و روش هاى روشنفکرى دینى است. هیچگاه روشنفکرى دینى به طور ماهوى منازعه درون دینى نمى کند. یعنى مستند سخنش هیچ موقع نقل قرآن نیست. البته دائماً تلاش مى کند که قرآن را نقل و حدیث را متناسب با جهت گیرى هاى خودش توجیه کند و یا تحریف کند اما هیچگاه استنادش به درون دین نیست. ابزارهاى روشنفکرى دینى در مقاطع مختلف تاریخى متفاوت شده است اما همیشه برون دینى بوده است. این ابزارها در مقاطع مختلف تاریخى علوم طبیعى علوم اجتماعى و فلسفه و معرفت شناسى بوده است و همیشه از بیرون و نه بر اساس منطق دین کار خود را دنبال مى کرده است. و حاصل این دو کار این بود که دیانت را نه براى زندگى در جهان جدید که براى انطباق با جهان جدید بازتعریف و در واقع تحریف کند. روشنفکرى دینى، دین را در خدمت جهان جدید و ساختار اجتماعى جدید که محصول مدرنیته است قرار مى دهد.
نتیجه آن که هیچ کدام از ابزارها؛ روش ها، جهت گیرى ها و منابع ارزشى روشنفکرى دینى، دینى نیستند. اما ویژگى به ظاهر دینى این مقوله مربوط به دوره گذارى بوده است که بر اساس روابط تاریخى ما با مدرنیته بوجود آمده است.
حال این سؤال مطرح مى شود که در جامعه دینى و در یک ساختار اجتماعى دینى چه کسانى راهبرى و جهت دهى جامعه را به عهده دارند و یا چه کسانى مى توانند این امر را به عهده بگیرند
آیا اصولاً کسى که از خارج دین در مورد آن سخن مى گوید، دین را در تطبیق با مقوله هاى خارجى مورد بررسى قرار مى دهد و معیارهاى بیرونى براى دین عرضه مى کند، مى تواند براى اهل دین حجیت پیدا کند که از او پیروى کنند آیا مى توان براى او در جامعه دینى جایگاهى قائل شد آیا روشنفکر حجیت لازم براى خبرآوردن از درون دین را دارد از آنجایى که ابزارها و روش هاى روشنفکرى و روشنفکرى دینى، ابزار و روش دینى نیست، لذا از حجیت لازم براى اهل دین برخور دار نیست. به عنوان مثال مطالبى که در جامعه شناسى علم در مورد علم مطرح مى شود نمى تواند براى علم فیزیک معتبر باشد. چرا که به زبان دیگرى و با اهداف و مقاصد متفاوتى طرح شده است و یک فیزیکدان روش ها و ابزارهاى خود را با توجه به آن تغییر نمى دهد. یک سخن زمانى براى علماى یک علم حجیت پیدا مى کند که به زبان درونى آن علم و با اتکا به منابع مشروعیت بخش آن مطرح شود. این قضیه در مورد دین هم صادق است.
کسى نمى تواند با اتکا به روشها و ابزارهاى برون دینى در مورد دین اظهار نظر کند و اگر هم اظهار نظر کند براى اهل دین مبناى عمل نخواهد بود چون فاقد حجیت دینى است. تغییر احکام دین با توجه به تغییر جوامع، تنها از سوى علماى دینى قابل پذیرش است چرا که بر مبناى روش ها و ابزارهاى دینى صورت مى گیرد و از حجیت لازم براى اهل دین برخوردار است. عمر روشنفکرى دینى نه تنها به آن دلیل که کسى نمى تواند این مفهوم متناقض را با خود حمل کند یا مصداق این تناقض باشد، بلکه به دلیل پایان یافتن نقش تاریخى آنها، تمام شده است.
تیپ اجتماعى روشنفکرى دینى در جامعه ما به این دلیل توانست فعالیت کند که در ۱۵۰ سال اخیر علما در موضع خوبى قرار نداشتند (یا به دلیل شرایط تاریخى این دوره یا به دلیل ضعف هایى که از قبل از این دوره داشتند). همان طور که ما به لحاظ مسائل اجتماعى یا سیاسى یا… به تیپ هاى اجتماعى متناسب با این شئون رجوع مى کنیم، در امر دین هم به گروهى مراجعه مى کنیم که داراى حجیت دینى باشند و این گروه همان علما هستند. ما وارد دوره اى شده ایم که از زیر بار مدرنیته خارج و به سمت جامعه دینى در حال حرکتیم و در چنین جامعهاى؛ روشنفکران ابزار و امکان لازم را که به اعتبار آن جهت گیرى هاى جامعه را مشخص کنند در دست ندارند. در واقع دلیل کارآمد نبودن روشنفکرى دینى در جامعه ما همین نکته است که آنها ابزار لازم براى صورت بندى علائق جامعه دینى را در دست ندارند و همیشه علائقى را ارائه کرده اند که مأخوذ از منابع خارج از دین بوده است.